تبليغاتX
خاطره

خاطره

خاطرات گنجینه ای هستند پر بها که سرشار ازتلخ و شیرینها هستندکه ای کاش همیشه شیرین باشند نه تلخ

تعطیل شد واسه همیشه

 دوستتون دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 12:9  توسط مصطفی   | 

بازگشت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بازگشت دوباره ... به یاد از یاد رفته ها ، به یاد بر باد رفته ها ، با یاد اشکهای فرو نریخته...

و : زخمهای همیشه ماندگار. دنیای سایه ها ...

تمام سهم دلم یک غزل پریشانیست..هوای خاطره ام یک هوای بارانیست

      و آسمان دلم فرش ابر اندوه است..و فصل غربت من یک خزان طوفانیست

      دگر نمانده درین های و هوی بی پایان..طنین زمزمه ای...

      این شروع ویرانیست...

 

   تمام شدم برای رسیدن به تو..کجاست صدای باران تا بپیچد در گوش خاطرم..؟؟

   نیست شوق زمزمه ای..مگر هراس رفتن..

   به خاک افتادم ای تنها مونسم تا دستانت را داشته باشم..

   کجا نالم که اندوهم دلی را نشکند..؟؟

   کجا فریاد کنم که سنگینی بغض ترک خورده ام توان شانه هایم را دریابد..؟؟

   کجا بنشینم که خستگی سفرم بر زمینش سخت نیاید..؟؟

   کجا..کجا..کجا..تو بگو بدون تو کجا میشود آرام بود..مگر خاک سرد گوری تنگ..؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389ساعت 12:48  توسط مصطفی   | 

انسان امروزی

انسان امروزي چه آسان و ندانسته اقرار به شكست مي كند

· انسان امروزي چه بي مهابا غرور خود را مي شكند و همه صدايش را مي شنوند

غير از خود او

 انسان امروزي دوست دارد انسان باشد اما از آنچه او را متفاوت كرده فقط نفهميدن

 را ياد گرفته است

انسان امروزي دوست دارد در روياها باشد و در رويا ها زندگي كند اما قدمي براي

 تحقق آن برنمي دارد

انسان امروزي دوست دارد در بالا ها پرواز كند اما حرف پرواز ، عروج نمي آورد

انسان امروزي دوست دارد به هر چه مي خواهد برسد اما منتظر است تا برسانندش

انسان امروزي چه آسان مي گويد نتوانستنم در حالي كه مي توانست قدرت

 تمام توانستنها باشد

· انسان امروزي چه راحت حرف مي زند و مي خواند اما چه دشوار است

جمله اي را فعل كردن

· انسان امروزي مي كوشد تا خوب باشد و خوب تر شود اما در زمان خوب بودن

بدترين مي گردد

· انسان امروزي هميشه بدي ها را در قلبش نگاه مي دارد و خوبي ها را در افكار

مشغولش

· انسان امروزي در يك لحظه انسان هست اما بعضي وقتها هم فقط

 شبيه انسان هست

· انسان امروزي فقط مي خواهد بماند اما چگونه ؟ به هر قيمتي!

· انسان امروزي با يك نگاه عاشق ميشود به همين سادگي و به همين

 كوچكي و به اين زيبائي اما در ادامه با يك فرياد همه چيز را تمام مي كند

· انسان امروزي فقط براي ماندن اسم خوبي ميكند نه براي خوشنودي آفريدگار

· انسان امروزي شكستن يك ظرف سفالي زيبا ناراحتش مي كند

اما شكستن يك دل هيچ چيز

· انسان امروزي پوزش نمي خواهد و ادامه مي دهد

· انسان امروزي حكم اخلاق به پول و ثروت مي دهد و براي صفت

و صفات ارزشي قائل نيست

· انسان امروزي بهي انسان را به مال و ملال ميداند و براي واقعيت

 انسان بهائي پرداخت نميكند

· انسان امروزي ذهنش را هوس و شهوت مملو كرده است و به شرف و

غيرت نيم نگاهي ندارد

· انسان امروزي دلش براي يك لحظه سكوت مي ميرد اما در خواستهاي قرن

خود احساس كمبود مي كند

· انسان امروزي تنهائي را دوست دارد و مي گويد عاشق يه جاي خلوت هستم

 اما در دنياي اطراف به دنبال هزارمين دوست خوداست

· انسان امروزي فقط به دنبال جملاتي زيبا براي نمايش خود است زيرا

 فهميده انسانهاي امروزي فقط نمايش را دوست دارند

· انسان امروزي نمي داند در كجاي انسانيت قرار دارد و آيا انسان بودن

 آن براي ديگران مفيد است

· انسان امروزي از بي اعتباري خود فقط منتظر منجي داستانهاي

معروف شخصيتهاي معروف است

· انسان امروزي چه بي پروا خرد شدن خود را مي بيند و همچنان ادامه مي دهد

 در مسيري نا هموار

· انسان امروزي چه خطا وار به خطاهي خود ادامه ميدهد و در مسير خود

 چه خطاها كه مكملش نمي كند

· انسان امروزي چه مي خواهد از جان انسان امروزي ؟ هيچ نمي داند!

· انسان امروزي چه سخت به دنيا مي آيد و چه سخت تربيت مي شود و

 چه سخت پرورش مي يابد و چه سخت زندگي مي كند و چه آسان مي ميرد

· انسان امروزي چرا به ياد مرگ نيست و چرا از مرگ مي ترسد و چرا به

انسان امروزي وابسته است؟ چرا؟

· انسان امروزي چه فرق كرده با آنچه خدا آفريده! هم در صورت، هم در سيرت

· انسان امروزي چه فرق كرده با آنچه خدا به او تبريك گفت

· انسان امروزي چگونه آموزش ببيند در حالي كه معلمان بري آموزش

او در كشتي نوح نشستند و خانه هي خدا را مرمت كردند و ده فرمان ناب آوردند

 و بر صليب عروج كردند و در غار حرا خوابيدند و فرق در سر شكافتند و زهر نوشيدند

 و دعاها نوشتند و ... اما او هيچ نكرد چه رسد به امروز كه ...

· انسان امروزي ديگر پيامبر يا پيام آور نمي خواهد ؟ نه نمي خواهد چرا انسان

امروزي ميداند و نمي كند

· انسان امروزي اگر حتي يكنفر باشد گناه مي كند و اگر دو نفر باشد گناه مي كند

و اگر س نفر باشد گناه مي كند و اگر ...

· انسان امروزي گناه را آزادي و منطق را محدوديت مي داند

· انسان امروزي از بي كسي و بي درماني و بي فكري خود نگاه به خرافت بسته

و براي حل مسائل فعلي و به مسائل هزار سال پيش مي نگرد

· انسان امروزي بهشت را بهانه خوبي مي داند نه خشنودي خدا را

· انسان امروزي بدون تمرين وارد مسابقه مي شود و به تمرين و پيروزي اعتقادي ندارد

· انسان امروزي بسيار زود فراموش مي كند كه توكل به غير از او هيچ است و پوچ
· انسان امروزي در جمع انسانها و به نام آدمها گذر عمر مي كند اما در درون

 خون افسوس و صد افسوس

· انسان امروزي اشك را بهانه غم ميداند و غم را بهانه ي براي پيروزي نمي داند

· انسان امروزي در جهل تمام خود را عاقل مي داند

· انسان امروزي شرف را غلام و شهوت را پادشاه كرده است

· انسان امروزي به ديگري مي خندد و به خود مي بالد

· انسان امروزي ديگران را گناهكار و خود را منزه مي داند

· انسان امروزي براي آرامش و آسايش دوست دارد ديگران تغيير كنند و خود ثابت

· انسان امروزي غم دلدار را بهانه اي براي دوست يابي ديگري مي داند

در حاليكه غمش بر بر عشقش ميافزايد و بس

· انسان امروزي چه ساده به بيچارگي خود اقرار مي كند و نمي كند

· انسان امروزي چه ساده مي ميرد در حاليكه خود را در سري آسمانها مي دانست

· انسان امروزي چه بي بهانه و بي آرمان زندگي مي كند و چه بي بها نفس مي كشد

· انسان امروزي ديگر در نفس نفس زدنهايش خدا را فراموش كرده و بر باد تكيه كرده است

· انسان امروزي بسيار حقيرانه دين و مكتب و ايمان را به ريالي مي فروشد

· انسان امروزي از سردي ديگري سردش نمي شود و از درد ديگري دردش نمي گيرد و در گشنگي ديگري ، سير است

· انسان امروزي در هنگام خواب به ياد كارهاي روزمره خود نيست

· انسان امروزي براي خود ، ديگران را فدا و باي ديگران خود را از مجلس ياري رساني

 دور مي كند

· انسان امروزي چه پست و باوقار از كنار نيازمندان واقعي مي گذرد

· انسان امروزي چه معناهائي كه پيدا نكرده است

· انسان امروزي را فراموش كنيد و انساني قديمي شويم،
انسان قديمي كه با تفكرات جديد خود اصول انساني را فراموش نمي كند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 8:44  توسط مصطفی   | 

تکرار عشق

تمرین عاشقی باید باشد این، تمرین عاشقی،

بار دوم که پیش میاید انسان احساس می کند که عاشقی هم بلدی می خواهد،

شیفتگی تمرین دارد و شیدایی راه و رسم
و چه حس خوبی دارد

زمانی که راه و رسمش را در کتابچه منابع زندگیت محفوظ احساس کنی
که فقط از آن باب مثلا معصومیت – محرکی درونی – تایید شده بیابی

وبرای عاشقی راه را چندان دور نبینی
که اراده کنی، که آغشته شوی
که نوک انگشت شست پایت را به خواست خود در دریای تعلق مرطوب کنی

و فقط بدانی که برای غرق شدن فرصت هست
فقط بدانی
که
شاید امروز
شاید فردا
شاید این
شاید دیگری
چه زیباست که بدانی این دریا همیشه مهیاست،

همینی که همه می گویند ساحلش را گم کرده اند
به بزرگی تمام آدمهای دنیا
فقط بدانی
که

عاشقی هم مثل نیایش، مثل آمرزش

راه دارد
به تعداد همه آدمهای دنیا
به تعداد تمام عاشق های دنیا
به تعداد اراده
... به تعداد تسلیم
...... به تعداد تکرار

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 9:49  توسط مصطفی   | 

یه نصیحت کوچیک و داداش نیما

 

سلام

سلام به کسی که خودش میدونه تمام زندگیه منه به کسی که همیشه بهش فکر میکنم به کسی

که سنگ صبورم بود و انقدر بهم محبت کرد که نمیدونم چطوری جواب محبتاشو بدم به کسی که نتونستم وقتی تنهاست، ناراحته، غم داره کنارش باشم به کسی که حتی از نگاه کردن به صورتش شرم دارم و شرمندشم.

چقدر دلم میخواست واقعا باور کنه دوسش دارم از همه بیشتر کاش میدونست لحظه هام فقط با دعا کردن واسه اون میگذره کاش میدونست همیشه به یادشم چقدر دلم میخواست الان پیشم بود و ثانیه ثانیه عمرمو باهاش میگذروندم.

کاش دوستی با اون هیچوقت تموم نمی شد.شاید ندیده باشید ولی من یه مردم که عاشقه دوستشه ،حرفاش بهم امید میداد اما میدونم هیچ وقت براش دوست خوبی نبودم کاش بیاد و این آپم رو بخونه که بدونه بهتر از اون نمیتونم پیدا کنم بهتراز کسی که راهنمامه و دوسش دارم دلم میخواد باشه و شاد باشه حتی اگه با من نباشه فقط باشه...

شاید اگه اینا رو بخونید به حرفام بخندید ولی بدونید هیچی مثل یه دوسته خوب مرحمه زخمه خستگی نمیشه وهیچ عشقی عشق اول قدر همو خوب بدونید و دستاتونو بحکم محکم گره بزنید تا هیچ کس نتونه جداتون کنه من که باختم ولی شما نبازید ..........مصطفی

دوستای خوبم قدر همدیگر و بیشتر بدونید

چند روزپیش یکی از دوستای صمیمیم بی خبر رفت قبرس

وافعا شوکه شدم و ناراحت فقط میتونم براش آرزوی موفقیعت کنم احتمالا

میاد وبم براش دعا کنین ممنونم

داداش نیما هرکجا که باشی دوست دارم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 13:7  توسط مصطفی   | 

                        سلام

                        دل از تو بر نمی دارم مرامم بی وفایی نیست

                                                      به اندوهت قسم آنرا به غیر از من گدایی نیست

                        اگر بی یاورم خواهی مکن بیگانگی بامن

                                                           که جز بیگانگیهایت برایم آشنایی نیست

همونطوری که میدونید من تابحال چیزی توی وبم به زبون خودم ننوشتم

 یعنی عامیانه

امروز بعد مدتها با کسی تماس داشتم که تمام خاطرات گذشتمو دوباره

 برام زنده کرد

خاطراتی که با وجودم پیوند خورده ومنو هرروزی که میگذره داغون تر میکنه

برام دعا کنید و سعی کنید همیشه تصمیمات درست تو زندگیتون بگیرید ...

                 تابعد یاحق

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 11:11  توسط مصطفی   | 

عشق بی منظور

 بزرگترین خوشیهای زندگی در این است كه انسان نیروهای خود را فقط به خاطر فعالیت

به كار بگیرد بی آنكه هدف و مقصود معین و معلومی داشته باشد.

مثلا عشق ورزی را در نظر بگیرید . عشق منظور و مقصدی ندارد گرچه اشخاص زیادی می گویند :

البته عشق هدفی دارد ، عشق است كه به ما امكان میدهد تا نیاز جنسی خود را بر طرف كنیم ،

 ازدواج كنیم ، صاحب فرزند شویم و زندگی عادی داشته باشیم .

 این است هدف عشق امروز و لاجرم عشق نادر و كمیاب است!! عشق بی منظور ،

عشقی ست كه تنها هدف آن خود عشق ورزی ست و بس.

 در این عشق اصالت با بودن است و نه مصرف كردن.

عشق بی منظور یعنی عرضه كامل ظرفیتهای انسانی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 10:58  توسط مصطفی   | 

ساعت شوم

نگویید نیست . نگویید تلقین است .

از كسانی بپرسید كه دیده اند و تحت تاثیر القائات نبوده اند.
ساعت نحس ؛ لحظه شوم ؛ بخت و اقبال نامساعد ؛

 همه وجود دارند و در زندگی افراد تاثیر گذار بوده اند.

 اگر كسی مدعی است با چنین مواردی مواجه نشده ؛ تنها دلیل ؛

 عدم توجه كافی او بوده است. 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 11:29  توسط مصطفی   | 

خدا و عشق

وقتي كسي عشقي دريافت مي كند بايد عشق هم بدهد.

عشق مانند آب است كه فقط مقداري از آن درون يك ليوان جاي مي گيرد

 مگر آنكه مقدار بيشتري از آن خارج شود.

بنابراين اگر فردي عشق ندهد عشق بيشتري نمي تواند وارد شود.

مردم اغلب در شگفتند كه چطور مي توانم عشق خدا را دريافت كنم؟

شما با دادن عشق خودتان به ديگران مي توانيد عشق بيشتري دريافت كنيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 12:31  توسط مصطفی   | 

عشق

فردی از پروردگار درخواست کرد

تا بهشت و جهنم را به او نشان دهد

خداوند پذیرفت.

او را وارد اطاقی نمود

که جمعی از مردم در اطراف دیگ بزرگ غذا نشسته بودند.

همه گرسنه ، ناامید و در عذاب بودند.

هر کدام قاشقی داشت که به دیگ می رسید

ولی دسته قاشقها بلندتر از بازوی آنها بود

به طوری که نمی توانستند

قاشق را به دهانشان برسانند.

عذاب آنها وحشتناک بود!

آنگاه خداوند فرمود:

اکنون بهشت را به تو نشان می دهم.

او به اطاق دیگری که درست مانند اولی بود وارد شد

دیگ غذا...

جمعی از مردم...

همان قاشقهای دسته بلند...

ولی در آنجا همه شاد و سیر بودند

آن مرد گفت: نمی فهمم!!!

چرا مردم در اینجا شادند؟

در حالی که در اطاق دیگر بدبختند؟

با آنکه همه شرایط یکسان است؟

خداوند تبسمی کرد و گفت:

خیلی ساده است

در اینجا یاد گرفته اند که

یکدیگر را تغذیه کنند

هر کسی با قاشقش غذا در دهان دیگری می گذارد

چون ایمان دارد که

کسی هست که در دهانش غذائی بگذارد

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 12:18  توسط مصطفی   |